
1-«... صدای بزم و شادیشان مزرعه را برداشته بود و اما بقیه متعجب و گرسنه تنها بوی غذا استشمام میکردند و صدای خندههای مستانه دوستان سابقشان را میشنیدند... پس از ساعتی جماعت حیران تصمیم گرفتند مقابل درب قصر رفته و ابهام پدید آمده را مطرح کنند... وقتی از آنها سوال شد که چرا به قانون متعهد نیستید و آنچه خودتان وضع کردهاید را هم زیر پا میگذارید؟ وقتی پرسیده شد، شما که گفته بودید «همه با هم برابریم!»، پاسخ قصرنشینها این بود که آری، همینطور است. همه با هم برابرند اما به این نکته توجه داشته باشید که البته برخی با هم برابرترند...همهمه به پا شد چرا که گروهی باز فریاد میزدند: «چارپا خوب- دوپا بد»
جرج اورول در داستان معروف خود البته از این ریزنکتههای عمیق فراوان دارد. اشارههای به ظاهر سادهای که هرچند رنگ خیال و افسانه دارند اما خوب که مورد توجه قرار میگیرند، حکایت از زخمهای عمیقی دارند که انسانها در زندگیشان با آن مواجهاند.
2- احتمالا بارها این کلام را شنیدهاید که وجود«یک قانون بد» بهتر و ارزشمندتر از «نبود قانون» است. که نه تنها زندگی جمعی که حتی زندگی فردی هم با وجود قاعده و قانون، نظم و ترتیب مییابد و امکان پذیر میشود و بالاخره اینکه قویترین تعهدات اجتماعی آنگاه حاصل میشوند که شامل دو خصوصیت باشند: «بهرهمندی از قانونی دقیق به وجدانی عمیق».
پس این حتما با روایت «ارول» تفاوتهای فراوان دارد. اما اگر شما هم جزو آن دسته هستید که به موضوعات دنیا نگاهی متاثر ازداستان«دهکده حیوانات» دارید، باید قبول کنید که در آن کمدی- تراژدی ماندگار هم، اوضاع وقتی بههم ریخت که قانون زیر پای گذاشته شد نه وقتی که وضع شد. که در بدو امر قانون مورد توافق همه قرار گرفت و بر حرمتش مهر تایید خورد اما وقتی همین قانون بلای جان شد که دور خورد و مبدل شد به «ابزار».
3- داستان اورول اما آنجا رفته رفته خنده از لب شما گرفته و سگرمههای درهم به جایش میآورد که دیدید در آن اوضاع و احوال درهم پیچیده هم، باز عامه مردم دغدغه قانون داشتند و اما این بر بالا نشستهها بودند که بر نمیتابیدندش. که مردم میگفتند: هرچه باشد، قانون است و باید بر آن تکیه کنیم اما از مردم بهترها، آنها که خونشان رنگینتر است، آنها که جانشان شیرینتر است باز حاضر به صداقت نیستند و حرفشان «عرش» و عملشان «فرش» است.
داستان اینجا رنگ غم میگیرد و شما دیگر با خواندن شعار«چارپا خوب- دوپا بد» خندهتان نمیگیرد كه هيچ اصلا میخواهید گریه کنید به حال آنها که حتما اگر به تیغ انسانها جان میدادند، حالی خوشتر مییافتند.
4- اگر در مسیر رسیدن به «زندگی خوب» موانعی مفروض باشد. اگر قرار است در راه پیشرفت و توسعه گام برداریم، حتما از بزرگترین تهدیدهای روبهرو یکی همین«قانون گریزی» است و خلف وعده. اینکه برخی خود را برابرتر بدانند و هر وسیلهای را برای رسیدن به هدف، مباح. اینکه در ظاهر«قانون» را روی سر و در عمل آن را زیر پای بگذارند. خلاصه اینکه قانون بشود میثاق کثیری عام و بازیچه قلیلی خاص.





