تبليغاتX
کتابت - ...نگذار كه به آرامي بميري!

 

                                                        

 

به گمان بسياري، معجزه «پابلو نرودا» در بيان تفاوت‌هاي جهان «مرگ و زندگي» را هيچ نويسنده يا شاعري نتوانسته تكرار كند. هم او كه سروده:

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

اگر سفر نكني،

اگر كتابي نخواني،

اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،

اگر از خودت قدرداني نكني

ولادتش 105سال قبل و در چنين روزهايي بود. در‌گذشت اين نويسنده و شاعر شيليايي را هم سال‌1973 ثبت كرده‌اند، اما كيست كه پس از گذشت 36سال نداند يا نخواهد بداند كه مرگ شاعر «مرگ و زندگي» چگونه رقم خورد و او كه به تعبيري عجيب‌ترين ديپلمات و سياستمدار دوره خود بود، چگونه روزهاي واپسين عمر را طي كرد. او كه گفته بود:

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

اگر برده عادات خود شوي

اگر هميشه از يك راه تكراري بروي

زماني كه خودباوري را بكشي

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند

مرگ نرودا 12روز پس از كودتاي ژنرال پينوشه و قتل «سالواتور آلنده» روي داد. مي‌گويند نرودا در طول اين 12روز به مرگ آلنده گريسته و عزادار بود. چنان كه وقتي خبر اين گريستن‌هاي پي‌درپي به گوش پينوشه رسيد، فرمان داد كه براي ارعاب و عبرت اين شاعر نازك‌دل، خانه‌اش را به اتهام مخفي كردن اسلحه! در نهايت خشونت بازرسي كنند. اتهامي كه هر شيليايي اهل انديشه‌اي مي‌دانست كه غيرواقعي‌ترين اتهام براي كسي است كه جز «قلم و كاغذ» نمي‌شناخت و معياري فراتر از «وجدان» نداشت.

هم او كه گفته بود:

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

اگر روزمرگي را تغيير ندهي

اگر رنگ‌هاي متفاوت به تن نكني

اگر با آدم‌هاي جديد صحبت نكني

تاريخ گواهي مي‌دهد، پس از اين اقدام پينوشه بود كه «نرودا» ديگر «زندگي» را تاب نياورد و «مرگ» را پذيرفت. هم او كه در مجموعه‌هاي ماندگارش «زندگي» و «مرگ» در آمريكاي لاتين را ترسيم كرده و سيه‌روزي و بدبختي مردمانش را به دنيا نشان داده بود. او كه خطاب مردمش يادآور شده بود:

تو به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

اگر از شور و حرارت،

از احساسات فراوان،

و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وامي‌دارند،

ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،

دوري كني...

اما آن‌چه «نرودا» را براي دنيا متفاوت ساخت پيش از مرگ پرمعنايش، حضور متفاوتش در عرصه مديريت بود. سال1971، هنگامي كه جايزه ادبي نوبل را به خود اختصاص داد، مقارن با جنگ داخلي اسپانيا عازم آن ديار شد. آن‌گونه كه خودش گفته مرگ مداوم انسان‌ها بر سر قدرت و ثروت چنان زندگي را برايش سخت كرد كه تاب و تحمل از كف داد، ساكن پاريس شد و بنيادي بنا نهاد تا در دوره كوتاه فعاليتش زمينه مهاجرت بيش از 2هزار اسپانيايي به شيلي را فراهم آورد. اسپانيايي‌هايي كه به يقين نصيبي جز «مرگ» از آن‌چه در كشورشان مي‌گذشت، نداشتند و بدين‌سان «زندگي» دوباره‌اي را تجربه مي‌كردند. مي‌گويند اين اقدام «نرودا» چنان در اروپا خبرساز شد كه دولت وقت شيلي بي‌درنگ حكم سفير اين كشور در فرانسه را به نام وي صادر كرد و وي ناخواسته «ديپلمات» ارشد شد. ديپلماتي كه سفارت را به محل اجتماع انسان‌هاي اهل انديشه بدل ساخت. شايد در همان روزها بود كه سرود:

تو به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

اگر هنگامي كه با شغلت يا علاقه‌مندي‌هايت شاد نيستي، آن‌ها را عوض نكني

اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني

اگر وراي روياها نروي،

اگر به خودت اجازه ندهي، كه حداقل يك بار در تمام زندگي‌ات

وراي مصلحت‌انديشي بروي...

نرودا اندكي بعد به سرزمينش بازگشت. مردم كه او را دوست داشتند، اعتمادشان را هديه‌اش كردند و اين‌بار نروداي شاعر ديپلمات را به مقام «سناتوري» برگزيدند. سناتوري كه رفتارش باز هم متفاوت از ديگران بود و هرگز رأي مثبت و منفي نداد! چه، اعتقاد داشت قانوني كه با رأي وي تاييد يا رد شود، معلوم نيست به كسي آسيب نرساند. پس از تريبون سناتوري صرفا براي تاكيد بر ضرورت اصلاح امور مردم بهره گرفت و منادي تلاش براي ايجاد تفاوت در كيفيت زندگي مردم شد.

چنين است كه درس‌هاي «نرودا» پس از سال‌ها از درگذشت‌اش راهنماي بسياري از آن‌هاست كه با مردم سرو‌كار دارند، تصميم و تدبيرشان مستقيم بر زندگي مردم موثر است و در مقام نماينده و ديپلمات و مدير و مسئول مي‌توانند فرصت تحقق «زندگي خوب» را براي همنوعان‌شان فراهم آورند.

نرودايي كه تاريخ شهادت مي‌دهد در واپسين روزهاي عمرش گفته بود:

امروز زندگي را آغاز كن

امروز مخاطره كن

امروز كاري كن

نگذار كه به آرامي بميري!

 

+ نوشته شده توسط میثم زمان آبادی در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 و ساعت 10 قبل از ظهر |